iSheykhi

وب سایت شخصی امین شیخی

iSheykhi

وب سایت شخصی امین شیخی

نقدی بر فیلم Holy Motors

سه شنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۲، ۰۲:۴۹ ب.ظ

پوستر فیلم


چند وقتی بود که به دنبال یک فیلم تأثیرگذار می‌گشتم، از سایت‌های معرفی فیلم بازدید می‌کردم و خلاصه‌ای از داستان فیلم‌های روز را می‌خواندم تا به فیلم Holy Motors(موتور مقدس) برخوردم، فیلم گویای شخصی ده وجهی بود! همین عامل باعث شد، این شاهکار سینمای فرانسه را ببینم.

به واقع داستان‌پردازان(کارگردان و نویسنده) فیلم کاملاً ساده حرف‌هایش را در قالب سکانس‌های مختلف با یک ریتم متفاوت به تصویر کشیده‌اند و از بیان جملاتی زنجیر گونه(در قالب دیالوگ) که حاوی داستان فیلم باشد پرهیز می‌کند. در نهایت هر شخص که به تماشای این فیلم بنشیند، برداشت و داستان متفاوت خود را از آن دارد!

پیشاپیش؛ پیشنهاد می‌کنم فقط اشخاصی این فیلم را مشاهده کنند، که به سینمای معناگرا علاقه‌مند هستند.

برای توصیف و بررسی آسان، فیلم را در کل به سه قسمت اصلی(شامل: نقطه آغاز، خط داستان و سکانس پایانی) تقسیم نمودم تا در تجزیه و تحلیل این اثر اختلالی به وجود نیاید. در ادامه مطلب، با ما همراه باشید..


نقطه آغاز ؛ پرتاب سنگ..

هنوز گرم مشاهده عنوان بازیگران فیلم هستید که متوجه حضور فردی برهنه و در حال جست و خیر میان برش‌های مختلف اسامی می‌شوید و در کمال تعجب، در آخرین برش عنوان همان فرد در مرکز صحنه سنگی را مکرراً به زمین میزند!

صحنه ای که فرد در آن حضور دارد عمیقاً انسان را به یاد نبرد با طبیعت می‌اندازد و طرح صحنه اشاره به گذشته(و آغاز عرصه عرض اندام سینما در) دنیای هنر دارد.


کارگردان


لحظه ای بعد خود را در سینمایی مشاهده می‌کنید که تمام صندلی‌ها پر است اما همه مخاطبین در خواب هستند، به گونه ای که فرقی با مرده ندارند! در پرده به نمایش درآمده، صدای خیابان و فضای یک بندرگاه را طنین انداز می‌کند. صدای مداوم بوق کشتی در اتاقی خارج از فضای پیشین، کارگردان اثر را از خواب بیدار می‌کند. وی مبهوت رد صدا را می‌گیرد و در میان کاغذدیواری سوراخ دروازه‌ای مخفی را کشف می‌کند، کلید این دروازه یکی از انگشتان کارگردان است! از دروازه عبور کرده و خود را در طبقه دیگر سینما می‌یابد. از بالا سالن را مشاهده کرده و در جمع مردگان(یا به خواب رفتگان) کودکی نو پا را مشاهده می‌کند که در حال پیمایش طول سالن است. کودکی که نشانگر حرکتی تازه(یا نوری در دل تاریکی) است. پس از کودک، شاهد حضور سگی درشت هیکل و سیاه هستید! که به آرامی در مسیر عبور کودک قدم برمی‌دارد و در نمایی بسته به شما نزدیک می‌شود. آیا در پی (نابود کردن امید و خلاقیت) کودک است؟ در این همگام کارگردان بی تفاوت به تماشای فیلم مشغول می‌شود.


خط داستان؛ آقای اسکار..

نمای پنجره و چهره دختر بچه‌ای که از آن منظره را نظاره گر است، با صدای کشیده بوق کشتی همراه شده و به آرامی خانه‌ای به شکل کشتی را نمایان می‌کند. این نما که القاء کننده دید از بالا به پایین است با حضور آقای اسکار که نمایانگر یک فرد در سطح یک سیاستمدار و تاجر قدرتمند است پیوند می‌خورد.

دختر بچه از طبقه بالا پدرش را صدا می‌کند("شب میبینمت بابایی"،"خوب کار کن"). این دیالوگ را به خاطر بسپارید؛ چرا که در بخش اول، در پایان قسمت داستان معنا دار می‌شود و بخش دوم، اشاره به اولین شخصیت داستان(یا به عبارتی نقش تاجر) دارد.

برای آشنایی با خط داستان، بهترین کار دیدن فیلم است. از این‌رو از توصیف جزیی داستان خودداری می‌کنم تا فضا برای نتیجه گیری شخصی شما مخاطب خواننده گرامی باز باشد.

بازیگران اصلی داستان «اسکار» و«سلین» هستند. «اسکار»، بازیگری که در قالب‌های گوناگون شخصیتی قرار می‌گیرد! و «سلین»، پیرزنی است که وظیفه رانندگی و گوشزد کردن(یا مدیریت) برنامه‌های از پیش تعیین شده آقای اسکار را دارد. اسکار با برنامه‌ای که از آن کاملاً مطلع نیست خود را در چهره‌های گوناگون قرار می‌دهد. ماشینی که اسکار در آن قرار دارد، مکانی است که در آن با شخصیت واقعی روبرو هستید. ماشین «سلین»، یک سالن گریم مجهز است! 


شخصیت‌هایی که «اسکار» در خط زمان:

شخصیت تاجر


1. تاجر: پیش‌تر به شخصیت تاجر پرداخته‌ایم. این شخصیت قشر مرفه و دارای قدرت در جامعه را به تصویر می‌کشد.


شخصیت پیرزن گدا

2. پیرزن گدا: «اسکار» از نظر جایگاه، به یکباره از بالاترین به پایین‌ترین شخصیت تبدیل می‌شود. می‌تواند معانی گوناگونی داشته باشد! سقوط یا شاید درد جامعه! گدا از ماشین خارج می‌شود و همچنان تا خیابانی که شلوغ نیست، نگهبانان از شخصیت محافظت می‌کنند و در نهایت پیرزنی خمیده و شکسته در تنهایی خود با آه و رنج مشغول گدایی می‌شود. او زیر لب می‌گوید: "نه ! هیچ‌کس منو دوست ندارد ، ولی زنده هستم"، "می‌ترسم ، ولی هرگز نمی‌میرم".

شخصیت بازیگر موشن کپچر

2. بازیگر موشن کپچر: به یک کارخانه یا سالن‌های صنعتی وارد می‌شویم که با تجهیزات پیشرفته تحلیل DNA  محافظت می‌شود. اسکار با لباس مخصوص ضبط حرکات فیزیکی بدن وارد اتاق شده، تنهایی به حرکات نمایشی می‌پردازد و در نهایت خستگی ورود یک زن را احساس می‌کند. زنی در لباسی قرمز رنگ(که اسکار را تحریک می‌کند) وارد اتاق می‌شود و شروع رقصیدن به شکل یک مار می‌کند، اسکار با او همراه شده و صحنه عشق‌بازی را برای تحلیلگر رایانه به تصویر می‌کشند.

شخصیت دیو

3. دیو: دیو یا کوتوله، شخصیتی که از تونل‌های فاضلاب عبور و مرور می‌کند و برای تغذیه از گل‌های قبرستان بهره می‌برد! شخصیتی که اصلاً منزوی و اجتماع گریز نیست. مردم از او می‌ترسند ولی کانون توجه اشخاصی دیگر می‌شود، زیبا رویی را بدون مقاومت می‌دوزد و سعی می‌کند تا او را در پوششی محجبه قرار دهد و خود را در نهایت به آغوشش می‌سپارد. این شخصیت، مستقیماً جامعه مسلمان و عرب را در قالب رفتار یک دیو به تصویر می‌کشد. البته شاید ابعاد دیگری نیز داشته باشد.

شخصیت پدر

4. پدر: پدری از طبقه متوسط را نشان می‌دهد، که سعی می‌کند با دختر نوجوان خود ارتباط برقرار کند. دختری که منزوی است و تلاشی برای ارتباط با نسل خود ندارد، پدر سؤال میپرسد و دختر از تخیل خود برای ساخت دروغ‌های قابل‌قبول استفاده می‌کند. در نهایت هر دو با چشمانی خیس از اشک از یکدیگر جدا میشوند.

شخصیت آکاردئون نواز

5. آکاردئون نواز: برشی از دستان رهبر یک ارکست، صحنه آغازگر ورود «اسکار» در سالن کلیسا است. کلیسای خالی، که با شروع گام‌های اولیه موزیسین پر شده و ساز هر فرد، با ضرب‌آهنگ خود را همراه می‌کند.

شخصیت قاتل

6. قاتل یا انقام‌گیر: هنوز ملودی پرده پیشین نواخته می‌شود، که اسکار را در حال گریم می‌بینیم. اسکار تبدیل به شخصیتی می‌شود که قصد کشتن فردی از جنس خود را دارد! با دیدن این پرده شاهد مرگ نیستید بلکه شاهد تبدیل یک گناهکار ساده به یک انقام‌گیر می‌شوید. اسکار در هر دو نقش بازی می‌کند و با این کار پیام خود را به زیبایی انتقال میدهد.

شخصیت تروریست

7. تروریست: «اسکار» زیر لب در حال بیان مشکلات و مقایسه است. ناگهان شخصیت تاجر را از پنجره اتومبیل می‌بیند، اسلحه برداشته و با یک نقاب بدون کوچک‌ترین ترحم به شکل افراطی او را ترور می‌کند. در این حین محافظین تاجر اسکار را گلوله‌باران می‌کنند و او فقط فریاد میزند "آلتم رو نشانه بگیرید"! اشاره‌ای به متوقف کردن تولیدمثل در شرایط اقتصادی امروزه است، آن‌هم زمانی که درد و رنج به بالاترین حد خود می‌رسد و انسان‌ها به کارهای غیرانسانی دست می‌زنند.

شخصیت پیرمرد در حال مرگ

8. پیرمردی در حال مرگ: این بار اسکار در قالب پیرمردی سال خورده و پولدار می‌بینید که دقایق آخر را سپری می‌کند. هیچ کس بر بالین او نیست و یک سگ هم خانه اوست. دختری جوان در صحنه ظاهر می‌شود و با اسکار خاطراتی مبهم را مرور می‌کند. پیرمرد در کنار زمزمه های خود میگوید: "تنها راه به آرامش رسیدن انسان‌ها اینه که فرشته مرگ به نجات انسان‌ها برسد ! از انسان‌ها که دیگر امیدی نیست". دخترک با نقصی جسمانی و آشکارا از مادرزادی بودن روبروی آینه خورد را می‌آراید و در کنار بالین اسکار قرار می‌گیرد. برای او اشک می‌ریزد، گویی تنها کسی حامی خود را دارد از دست می‌دهد. پس از مرگ و بازی زیبای هر دو بازیگر، اسکار از تخت برخواسته و از بازی زیبای دختر تشکر می‌کند.

شخصیت واقعی

9. شخصیت واقعی: در مسیر ماشین ناگهان متوقف می‌شود و «اسکار» با همکار و عشق قدیم خود روبرو می‌شود. با یکدیگر قدم میزنند و با تک کلام‌های تعنه آمیز یکدیگر را نقد می‌کنند. بازیگران از یکدیگر جدا می‌شوند و «اسکار» شاهد خودکشی عشقش در نقشی که بازی می‌کرد می‌شود.

شخصیت شوهر شامپانزه

10. همسر یک شامپانزه: اینجا با شاهکار اثر و پایانی نقش «اسکار» روبرو می‌شویم. دوباره شاهد برشی از فیلم‌های صامت قدیمی هستیم(شخصی در حال کشید طناب). «اسکار» خسته، شکسته و بیمار با «سلین» خداحافظی می‌کند. آهنگی بسیار غمگین و زیبا صحنه را پوشش می‌دهد، خواننده شعری میخواند و می‌گوید: "که باید از این راه، از درد غم و رنج جدا می‌شویم و یک سفر طولانی دیگر در راه هست". «اسکار» کلیدی بزرگ در دست دارد و بین رفتن و نرفتن درون خانه در تلاطم است، ناقوس کلیسایی به صدا در می‌آید و اسکار وارد خانه می‌شود. خانه‌ای که در آن همسر و کودک حیوان(شامپانزه) خود را به آغوش می‌گیرد. آنها در اتاقی صورتی رنگ از پنجره به بیرون نگاه می‌کنند! اتاقی که در آن ناخودآگاه احساس آرامش را میان چهره درهم شکسته «اسکار» احساس می‌کنید، گویی با حیوانات احساس آرامش بیشتری داریم.

سکانس پایانی؛ عبادت ماشین‌ها..


سلین


روز به پایان رسیده، «سلین» در پارکینگی اختصاصی با نام "اتومبیل‌های مقدس" اتومبیل را پارک می‌کند. مکانی که همکاران «سلین» نیز اتومبیل‌های خود را پارک کرده و صحنه را ترک می‌کنند. «سلین»، نقاب بر چهره محل را ترک کرده و سالن در خاموشی و سکوت فرو میرود.


عبادتگاه ماشین‌ها

حالا نوبت ماشین‌هاست که این سکوت را شکسته و مکالمه کنند. در نهایت، فیلم با یک "آمین" گفتن به پایان می‌رسد.

با پایان یافت فیلم این سوال به ذهن خطور می‌کند که "آیا «اسکار» زندگی می‌کند؟ "در پاسخ باید گفت که "اسکار فقط به دنبال رستگار در دید شما است".

به راستی با یک فیلم معناگرا روبرو هستیم و هر شخصیت برای خود یک شاهکار هنری است و سینمای دیروز و امروز را به چالش می‌کشد. استفاده از تکنولوژی و آمیختن برش‌هایی از فیلم‌های صامت، ترکیبی معناداری را روبروی ما قرار می‌دهد. نمای شهر پاریس با جلوه‌های دوربین دید در شب و جذب سطح حرارت، خود نمونه‌ای از این آمیختگی است. استفاده از طنز در برخی سکانس‌ها لمس می‌شود؛ اما چه تلخ..

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • سه شنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۲، ۰۲:۴۹ ب.ظ

نظرات  (۲)

من فک کنم  اگه مجبور ب دیدن این فیلم بشم وسطش بیس بار برم سر یخچال...چل بار گوشیمو چک کنم ... زل بزنم ب سقف...آخر  سر هم خوابم ببره...    البته قصدم توهین نیس..اگه من چیزی رو نمی پسندم دلیل بد بودنش نیس...با ابن حال کل متن رو خوندم و پشیمون نیستم از وختی ک گذاشتم...ممنون...
پاسخ:
از اینکه وقتت رو برای مطالعه گذاشتی سپاسگذارم..
امین جان واقعا فیلم خیلی قشنگی بود ، من چند وقت پیش دیده بودم ، ولی تاثیری که روم گذاشته بود ، باعث شد تک تک صحنه ها رو به یاد بیارم ، اما اون موقع نتونستم به خوبی شما محتوای فیلم رو تحلیل کنم ، الان واقعا مفهوم اصلی فیلم رو متوجه شدم !
تشکر
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی